تبليغاتX
نسترن
shab

Friendster

 


 زندگي


زندگي تکرار تفکر در حلقه حيات است
زندگي معماي وجود در تفکر بشر است
زندگي آزمايشگاه صبر براي موجود کم طاقت است
و اما ؟؟؟
زندگي لطف اجباري اما شيرين خداوند است
زندگي خالي است ان را پر کن.
زندگي يک مشکل است با ان روبرو شو.
زندگي يک معادله است موازنه کن.
زندگي يک معما است ان را حل کن.
زندگي يک تجربه است ان را مرور کن.
زندگي يک مبارزه است قبول کن.
زندگي يک کشتي است با ان دريا نوردي کن.
زندگي يک سوال است ان را جواب بده.
زندگي يک موفقيت است لذت ببر.
زندگي يک بازي است برنده و پيروز شو.
زندگي يک هديه است ان را دريافت کن.
زندگي دعا است ان را مرتب زمزمه كن.
زندگي درد است ان را تحمل کن.
زندگي يک دوربين است سعي کن با صورت خندان و شاد با ان روبرو بشي
.


 


  



 


خيلي سخته

خيلي سخته چيزي رو که تا ديشب بود يادگاري
صبح بلند شي ببيني که ديگه دوستش نداري
خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي آشتي
بي وفا شه اوني که جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديوونه
هوساش وقتي تموم شد بره و پيشت نمونه
خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خيلي سخته توي پاييزبا کسي آشنا شي
اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي که چشمات نمي خواد اونو ببينه
خيلي سخته که ببينيش توي يک فصل طلايي
کاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي
خيلي سخته واسه اون بشکنه يه روز غرورت
ولي اون نخواد بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته اون که ديروز تو واسش يه رويا بودي
از يادش رفته که واسش تو تموم دنيا بودي


 



 


دادگاه عشق



جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل،و عشق محكوم بود به تبعيد به دورتريندنقطه مغز يعني فراموشي،قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ،آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدنش را داشتي،اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند،تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:ديدي قلب همه از عشق بي زارند،ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني!؟قلب ناليد و گفت:من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبي
واقعي باشم


 



 هيچ وقت دل به کسي نبند… چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...ولي اگه دل بستي…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني……!!


...تنها ميشي...



  

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 22:28  توسط yasaman | 
  • Image hosting by TinyPic.خداوندا ..

    مرا انساني بساز که تورا بشناسد و خودرا بشناسد

مرا چندان قوي گردان که به گاه

 ناتواني از سستي خود آگاه گردم.


چنان جسور و با شهامتم کن که بهنگام وحشت جرات

 مقابله بــا خويشتن را داشته باشم.


مرا انساني بساز که به هنگام شکست شرافتمندانه

 درخوداحساس کبر و غرورکنم و

 به گاه پيروزي فروتن ونجيب باشم.


مرا انساني بساز که از ناملايمات زندگي روي بر نتابم

به هنگامي که بايد سينه سپر کنم پشت بر نگردانم.


مرا به جاده آسايش راهنمايي نکن بلکه به

راهي سخت و دشوار مرا مورد آزمون خود قرار بده.

تا باناملايمات دست به مبارزه بزنم و سربلند بيرون آيم.


مرا انساني قرار بده که دلش روشن و صاف

و هدف زندگيش عالي باشد .

.پيش از اينکه در انديشه فرمانروايي بر ديگران باشد.

 بر خويشتن حکومت کنم.


مرا انساني بساز که خنديدن را بياموزد

اما گريستن رانيزهرگز از خاطر نبرد

. انساني که گام درآينده بگذارد

ولي گذشته را نيز هرگز فراموش نکند.


واز همه مهمتر در مقابل چشمان جادويي

 و افسونگر هيچ کس تسليم نشودو مسحور نگردد

خدایا به من کمک کن تا دلهای مردم

برایم ارزشمند باشد

کمکم کن تا تاب دیدن بدبختیهای مردم را نداشته باشم

به من رحم کن تا قدرت شکستن دلی را نداشته باشم

به من بیاموز که انسانها را دوست داشته باشم

خدایا من تحمل بی تو بودن را ندارم

پس کمکم کن تا انسان باشم

ودوست بدارم انسانها را... 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 2:53  توسط yasaman | 

 

  

 به چشمانت بياموز هر کسي ارزش ديدن ندارد به چشمانت بياموز که به چشم به راه بودن عادت

 نکند به چشمانت بياموز که براي هر کسي بيخواب نشود به زبانت بياموز که هر اسمي ارزش

 جاري شدن ندارد به زبانت بياموز به هر کسي نگويد دوستت دارم به لبانت بياموز هر لبي

 ارزش بوسيدن ندارد به ذهنت بياموز که هر کسي لياقت تجسم شدن را ندارد

 

 

ب

 

 

اگر رفتم تو یادم کن

                       اگر مردم تو خاکم کن

اگر ماندم در این دنیا

به مهر خود تو شادم کن

 

 

 

   

Image hosted by TinyPic.com 
Image hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.com

همه می گویند که اسیر سراب چشمانت شده ام

همه می گویند اسیر تارهای بافته احساست شده ام

همه می گویند و باز هم می گویند که قلبم را در سراب گم کرده ام

و روزی مرا در بازار عشاقت به قیمت یک لبخند خواهی فروخت

ولی من تنها به چشمان سیاهت نگاه می کنم

تا پاسخ سوالهایم را دز نگاهت بیابم

یه با ر که شده بگو دوسم داری

 

 

 

   من ازین پس به همه عشق جهان میخندم

 

    به هوس بازی این بی خبران میخندم

 

    هرکه آرد سخن از عشق به آن میخندم

 

    خنده من از گریه غمگین تر است

 

  کارم از گریه گذشته است به آن میخندم

 

به نام تک ستاره خاموش قلبم.............

 

                                 [IMG]http://i5.tinypic.com/14kcvuo.gif[/IMG]                                

به نام تک ستاره خاموش قلبم.............

 

 

کاش میمردم تابعد از تو طلوع فردا رو نبینم

روزگاری دلی داشتم.............

تنها اما... مهربان.... پاک..

یه روز یه رهگذر از کوچه خلوت تنهائیم گذشت

میهمان دلم کردمش

وقت رفتن ستاره ای به من هدیه کرد

تاهمدم شبهای تنهائیم باشه

به من گفت که تاروزی که زنده است

آسمون دلم باستاره اش روشن میمونه

اون رفت وچشم من به دنبالش

هر شب ستاره اش تو آسمان رویاهم سوسو میزد

ومن تو خیالش گم میشدم

کوچه های خاطراتم را هرشب تا صبح قدم میزدم

تاشایددوباره از اون کوچه عبور کنه

یک روز برگشت اما برای خداحافظی

میگفت باید برم

گریه کردم

اشکهامو پاک کرد وبامهربونی گفت

تو اون دنیا که میعادگاه عاشقاست منتظرتم

خندید وگفت یادت باشه یه ستاره خاموش هم

 ستاره است.........

بعد خاموش شد......

ستاره فروزان من برای همیشه خاموش شد

حالا من موندم وکلی روز وهفته کسالت بار

که منتظرم تموم بشه

حالا من موندم ویه حصار سخت بین من وستاره م

یه حصار به اسم زندگی

حالا من موندم وچشمهائی که برای گریه کردن دنبال بهونه نیستن

من موندم ویه دنیا خاطره..

من موندم یه شب بی ستاره

اما همیشه یادم میمونه یه ستاره خاموش هم ستاره است

یه ستاره خاموش هم........

 

به نام تنها امید خسته دلان Image hosting by TinyPic

باران می بارد امشب      دلم غم دارد امشب    

ارام جان خسته      ره می سپاردامشب

در نگاهت مانده چشمم     شاید از فکر سفر بر گردی امشب

از تو دارم    یادگاری     سردی این بوسه را پیو سته برلب

قطره قطره ا شک چشمم     می چکد با نم نم باران به دامن            

سبته ای بار سفررا   باتوای عا شقترین بد کرده ام من

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

به نام افریده لیلی ومجنون 

به تو ازتومی نویسم به توای همیشه دریا    

ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته برباد      

به نام خدایی که عشق را افریدوغم عشق را در دل جان نهاد         

می نو یسم تا فردای دیگر به یادم باشی از چه بنو یسم از سکوت که سر شار از نا 

گفتنی ها ست.از درد دل از غم دوری از سختی های زمانه نمی دانم به کدام یک از

خوبی ها و خا طرات اشاره کنم دنیایی بی وفا که عاشق را هر لحظه به یک طریقی

می کشاند.ای فلک بگواین دل را به کجا بردی این دل عا شق گم گشته را به دریای

غریب به جایی که همه ان بی بقا و بی قرار است سپس این را بدان که هر

سلامی سر اغاز یک خدا حا فظی در ناک است.

 Image hosting by TinyPic

پروردگارا

 

خدا منو ببخش................... 

                                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 0:15  توسط yasaman | 
 
 
دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم
روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم
بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
چشم نازت مال من بود يادته ديدن من غدغاَ بود يادته
روزگار قهر و آشتي يادته هيچ كس و جز من نداشتي يادته
××
چشممون زدن حسودا يادته چشامون شد مثل رودا يادته
دستاتو ميخوام بگيرم يادته راستي بي تو من ميميرم يادته
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

تمام حرف دلم اینست :

من عشق را با نام تو آغاز کرده ام

تمام حرف دلم اینست :

من عشق را با نام تو آغاز کرده ام

در هر کجای عشق که هستی ،آغاز کن مرا...........

در هر کجای عشق که هستی ،آغاز کن مرا...........
وقتی یه مشکل بزرگ داشتی نرو به خدا بگو یه مشکل بزرگ دارم

نظر یادتون نره.
برو به مشکلت بگو که من خدای یه خدای بزرگ دارم...
غمگين

به نام تنها معبود

 

دلم شکسته و غمگین نشسته،بی هدف،سردرگم  میان بودن و نبودن،زندگی و پوچی به راست من چیستم ؟ به راستی من کجا هستم ؟تردیدوشک لحظه ای رهایم نمی کند .به هرکجاکه می روم  جز غم چیزی نمی یابم،دیگر حتی خوابهایم مرا رها کردند . آن ها هم از من خسته شدند،آخر من نیز از خود خسته شدم . از این دریای شک و غم،از این آسمان بی ستاره،مثل کشتی شکسته ای به گل نشسته ام ،مثل یک قطره ی کوچک بخار شدم . آری این همان دریا بود ! حال تنها قطره ی آن دارد خشک می شود . بین من و من فرسنگ ها فاصله است . از زمین تا آسمان فاصله داریم . مثل یک آهنربا شدم که قطب هایش همیشه موافق است و همه چیز را دفع می کند دیگر از این دفع و دافعه بدم می آید .  نمی دانم چرا،فقط می خواهم من هم مثل همه باشم . حس می کنم بین من و من فاصله است . حس می کنم که چیزی در وجودم گم شده است . نمی دانم چیست ولی فقدانش را با تمام وجودم حس می کنم . خدایا ! اگر این قلم دوام بیاورد تا صبح می نویسم . پر هستم،پر از پوچی،پر از فاصله،پر از دلتنگی ، نا امید نیستم ولی خیلی خسته و غمگینم . شاید خیلی چیز ها را ندانم و شاید هم بدانم ولی می دانم که من با دیگران فرق می کنم . حس می کنم نمی توانم درکشان کنم ، نمیدانم آنها این چنین می گویند . آنها نمی توانند درکم کنند . نمی دانم چه کسی در اشتباه است من یا آنها ؟؟؟

می خواهم این فاصله را بشکنم ولی انگار دیوار ها از جنس فولادند هر چه بیشتر سعی می کنم خسته تر می شوم ، زخمی تر و غمگین تر می شوم …

آه … آه … باز این همه تنهایی ، سکوت ، من ، شب ، غم ،آه …

 

  ...روی این زمین سادگی همیشه ضربه می خورد... 

نوشته بود دست تو

Image hosting by TinyPic

گوشه کتاب من .همین دو جمله را:

(سادگی همیشه ضربه می خورد

و عشق پاک یک دروغ محض بوده است)

در نگاه شرمگین آینه

- باز-

خاطرات روز های دور

روز های مانده در غبار را

گیج و مات به جستجو نشسته ام:

دستهای تو همیشه گرم بود

حرفهای تو

یک دریچه رو به زندگی برای من گشود

و من روزها.به عشق تو

به عشق حرفهای ساده ات

و چشمهای ساده ات

و خنده های ساده ات

غرق نور می شدم

شاد و پر غرور می شدم

از سیاهی زمین دور می شدم

روز ها گذشت و تو بزرگ می شدی

وای.نه

- خدای مهربان

در لباس گرگ می شدی

چشمهای تو که سادگی

سادگی محض بود

بی فروغ می شدند

خنده های تو

حرفهای تو

اشکهای تو دروغ می شدند

عشق تو به تیرگی نشست

خواب می شدی و پشت من

زیر بار لحظه ها شکست

یکشب از میان خاطرم

رفتی و به جز دو جمله ای

از تو گوشه ی کتاب من

چیز دیگری نماند

من همیشه ساده بوده ام

و روی این زمین:

(سادگی همیشه ضربه می خورد

و عشق

                                            (عشق پاک. یک دروغ محض بوده است)  

mulhergotalilas.jpg 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 23:53  توسط yasaman | 
سلام از اینکه چند وقتی آپ نبودم معذرت میخوام
Image hosting by TinyPic 

بدينوســيله ما مردان محــترم كره زمين و حومه كه از قوانين و مقـررات و آيين‌ها و اين كارو بكن، اين كارو نكن‌هائي كه نامردانه از سوي جامعه نامرد زنان بر ما تحميل گرديده و بدجوري حالمان را گرفــته به تنگ آمده‌ايم،‌ بر آن شــديم كه از سوي هيئت مردان كره زمين و حومه، حرفها و نظــرات خود را توسط اين اعلانيه به گوش زناني كه حقوق ما مردان را پايمال ميكنند برسانيم. و از آنجا كه كليه موارد زير در يك درجه اولويت قــرار دارند، شماره موارد، همه آ«1آ» خواهد بود:

 

Image hosting by TinyPic

هرگز اشتباه نکن.........اگر اشتباه کردی تکرار نکن..............

اگر تکرار کردی اعتراف نکن........اگر اعتراف کردی التماس نکن.

واگر التماس کردی دیگر زندگی نکن!!!!

Image hosting by TinyPic

سياهی پشت پلکهات را پاک کن
کسی از خانه های پيراهنت سيب نخواهد دزديد
وعابری زير سايه ات نخواهد نشست
طعم ميوه هيچ باغی
از گوشه لبهات جاری خواهد شد
عشق
از لابلای دکمه های پيراهنت
روسری ات را بردار
بگذار موهات باد را پريشان کند

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش مي کردي تمامي

ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

چشمهايم را مي شستي و اشکهايم

را با دستان عاشقت به باد مي دادي

 اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي

 تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي

يک عشق زميني را با خود به عرش

 خداوند ببرم اي کاش مي دانستي

 

  گفتی که منو دوست نداری گله ای                                                                                          بين  عشق منو تو فاصله ای نيست                                                                                          گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده                                                                                   گفتی که بايد بروم حوصله ای   نيست                                                                                          گفتم که کمی فکر خودم باشم

 انوقت جزعشق تودرخاطرمن شعله ای  نيست                                                                             رفتی تو خدا پشت و  پناهت                                                                                                  بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 19:49  توسط yasaman | 
 
خسته ام  از این دنیای به ظاهر زیبا
 
  از این مردم که به ظاهر  صادق و با وفا اند 
 
 خسته ام  از دوری  , از درد انتظار از این بیماری نا علاج
 
خسته ام از این همه دروغ  و نیرنگ ... خسته ام 
 
آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش
 
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام 
 
 
 
پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت
 
در میان دل مردم  نیست همش نیرنگ پیداست
 
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
 
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست
 
سفره ی دل مردم همش دروغ است
 
به ظاهر پاک و صادقانه است
 

 

شنیده بودم که عشق با شعف همراه است اما ، از شنیدن اینکه فرهادها از عشق شیرین ها خود را

 

می کشتند و مجنون ها بخاطر عشق لیلی ها از کار و زندگی می افتادند هیچ گاه به شعف نمی رسیدم و

 

در هیچ یک از این ها عشق الهی را نمی دیدم. هرچند که اطرافیانم همواره ، خواهانِ عشق بودند اما

 

همیشه با افتخار می گفتم :" اگر این اسارت ،عشق است ، من هیچ گاه خواهانِ عشق نیستم."

 

عشق در نگاهِ آنها اینگونه بود ، که معشوق را همچون قناری در قفسی حبس می کردند تا بتوانند از

 

وجودِ او در نزدیکی ِ خود لذت ببرند. شنیدم که عاشقی به معشوقش می گفت :"عزیزم تو مالِ

 

منی!!!!!!!".

 

چندین سال برایم اینگونه گذشت. در این مدت از اطرافیانم می پرسیدم عشق چیست؟ در اکثر پاسخ ها

 

عشق همان اسارتی بود که من از آن می گریختم. تا این که توانستم با عارفی صحبت کنم و با یک

 

برداشت ذهنیِ عالی که قدرت ِ توان بخش عشق را بیان می کرد آشنا شوم.

 

از او پرسیدم: عشق چیست؟

 

گفت :  عشق نیرویی است که اگر بخواهی  در وجودِ تو غرق می شود . نیاز به جاری شدن دارد تا تو

 

آن را حس کنی پس تو معشوقی بر می گزینی تا با جاری کردنِ عشقِ درونی ات به او به شعف برسی.

 

پرسیدم : چرا خیلی ها ، با عشق اسارت می سازند؟

 </